تبليغاتX
آواز تنهایی

آواز تنهایی

فرياد تنهايي

آنکس که می خواهد براستی پوچی و بیهودگی انسان بودن را دریابد،
بایستی به رابطه علت و معلول عشق نظر کند. علت چیزی پیش پا
افتاده و غیرقابل توصیف است و معلول چیزی بس عظیم. اگر بینیِ
"کئوپاترا" کمی کوتاه تر بود، تاریخ دنیا را دیگرگون می ساخت
ارسالی از فیکا
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت   توسط امیر   | 

سلام

خوبید؟؟؟

چند وقته که وبلاگ رو تعطیل کرده بودم

کلاس آشنایی با اینترنت بودیم که استاد محترم آموزش وبلاگ رو تدریس میکردن

که بهانه ای شد برای پست جدید.....

فعلا در امان حق...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت   توسط امیر   | 

راستی شب هاي  قدره

حسابی به خودتون حال بدین ها!

مطمئن باشین خداهم بدجوری بهتون حال میده ...

همیشه وقتی شب قدر  آدم ازمسجد میاد بیرون احساس سبکی می کنه ...

کاری کنین سبک بشین ...

سبک بال ...

سبک بال ...

سبک بال ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت   توسط امیر   | 

فرا رسیدن شهادت مولود کعبه حضرت علی (ع) را بر همه مسلمین جهان تسلیت عرض مینمایم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت   توسط امیر   | 

 سلام   سلام    سلام 

خوبید؟

نماز روزه تون قبول . ما رو هم از دعاتون بی نصیب نذارین...

تازگیها بد قول شدم...به بزگیتون ببخشید

کامنت ها رو میخوندم دیدم چه قدر از غافله عقب موندم

یکی تولدش بود ...... یکی از دانشگاه قبول شده......یکی ازدواج کرده و...

فیکا یادت باشه ایندفعه که اومده آدرس وب تو بنویسی تا لینکت کنم

آخه هیچکدومم از کامنت هات آدرس ننوشتی.

خلاصه ببخشید سرتونو درد اوردم.

سعي ميكنم خوش قول باشم و زود آپ كنم

مواظب خودتون باشين

در پناه حق

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت   توسط امیر   | 

هر بامداد تولدي کوچک ؟
 تولدي تازه است.
تو بايد پروردگار را ستايش کني.
 او روزي ديگر را به تو ارزاني داشته.
 ما لياقت آن را نداريم. ديروز را هدر داده ايم؟
همه ديروز را؟
 اما خدا مهربان است.
 به ما فرصتي ديگر داده تا دوباره تلاش کنيم.
تا زندگي کنيم.
تا شاد باشيم.
تا کامل باشيم. 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت   توسط امیر   | 

بامدادان که خورشيد در حال طلوع است بايد رقص و آوازي برپا کرد- همانگونه که پرندگان مي رقصند و درختان در باد به اين سوي و آن سوي مي جنبند. همه بي قرارند. منتظرند تا خورشيد در افق ظاهر شود و ناگهان خورشيد رخ مي نمايد. ترانه خوش آمدگويي است. زيباترين ترانه زيرا روز آغاز شده است. روزي تازه. تولدي تازه
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت   توسط امیر   | 

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را.

تلخي برخوردهاي سرد را.

 

مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني.

مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني.

مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت   توسط امیر   | 

اگر باران بودم ،

آنقدر مي باريدم تا غبار غم از دلت بردارم

 

اگر اشك بودم ،

مثل باران بهاري به پايت مي گريستم

 

اگر گل بودم

شاخه ايي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم

 

اگر عشق بودم ،آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم

 

 ولي...

افسوس كه نه بارانم ،نه اشك ،نه گل و نه عشق اما هر چه هستم...

 

دوستت دارم!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت   توسط امیر   | 

بغض من با گريه ي توبا شكستن وا نمي شه

تا تو دستامو نگيري گم شدن پيدا نمي شه

 

جاده ها رو باخيالم ... رج بزن پاي پياده

فکر تنها موندمون ... واسه هردمون زياده

 

خودمو پشت سر تو ... توي اين جاده كشيدم

ردت رو نمي گرفتم به خودم نمي رسيدم

 

تو كنار من يه كوهي

من كنار تو يه دريا

مارو باهم آرزو كن....

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت   توسط امیر   | 

سلام

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشین...

چند روزی بود سرم شلوغ بود بابت دیر کردنم شرمنده...

امید دارم از آپ جدیدم خوشتون بیاد.

عکس باحال (به قول پارمیس"دزدیدنی" ) پیدا نکردم بزارم.

در پــــنــــاه تــــک نــــوازنــــده گــــیـــــتــــار عـــــــــــشــــــــــــــق...!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط امیر   | 

بي تو بودن كار من نيست تا دلت نرفته برگرد ما كه راهمون يكي بود ...

چراجاده ما رو گم كرد؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط امیر   | 

آيا گردنبندي از ستارگان را دوست داري ؟! من هر شب دامانم از اندوه تو پر ستاره است.

 پس يك شب به كلبه ام بيا ، و تاري از گيسوانت را به من بده ؛ تا برايت گردنبندي بسازم !

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط امیر   | 

رفتي از باور من

                 گر چه جايت خاليست

                                       حيف در قصه پر غصه من

                                                    قصه رفتن و دل كندن تو قصه اي تكراري است.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت   توسط امیر   | 

 ديوانگيم را ببخش من هيچوقت خدائي نداشته ام و فقط تو بودي و هيچکس...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت   توسط امیر   |